- به خداییت خدا! خیلی دلم میخواد فریاد بزنم، داد بکشم، هر چی تو دلم دارم خالی بکنم و مث باروت منفجر بشم... ولی از گلوله ای میتوسم که قلب یکی رو سوراخ کنه! از جرقه ای میترسم که انبار باروت یکی دیگه رو دامن بزنه، از شراره ای می ترسم که به خرمنی برسه! ... از ویرانی روستایم می ترسم! - می خوام حس پرواز رو، حس سقوط آزاد رو، حس قوطه رو شدن توی آب سرد رو، حس حرکت امواج، حس وزش نسیم ... همه رو یکجا باهم تجربه کنم... میگه اکس بزن، همه اش باهم میان! میگم میخوام اوج بگیرم نه اینکه سقوط کنم، این ها رو در واقعیت میخوام نه در خیالات! - می گه پس بال میخوای، میگم باید اول سبک بال بشم، میگه پرواز رو باید یاد بگیری می گم اول باید ترس از پروازم بریزه، میگه غوره نشده می خوای مویز بشی، میگم راه رو اشتباه رفتم، به جا حلوا دارم سرکه می شم! می خوام ... می خوام ... تو بخواه! با تمام وجودت بخواه، می شی، پرواز میکنی... تو می تونی! اگه اونی که "کن و فیکون" میکنه، روح خودش رو توی وجود تو دمیده و تو رو خلیفه ی خودش قرار داده، یه کم از "کن فیکون" کردن رو هم توی وجودت به ارث گذاشته! بخواه ، با همه وجودت بخواه ... و "حرکت کن!!" بالاخره باید یه تفاوتی بین "کن فیکون" کردن تو و اون باشه _____ پ. نجوا: چه کسی در اندیشه ی من سبز زمزمه کرد، که به فریاد کسی قفل نگشاده است!؟ پ. نجوای دو: یادم رفت چی میخواستم بگم! پ. نجوای سه: یادم اومد... گذاشتمش توی پ. نجوای بعدی پ. نجوای سه پریم: منتظرم!
خداوندا! ... سلام خدمت خود خودت خدایا! باورت می شه که هیچی برای گفتن ندارم، اومدم فقط نگاه کنم، نگاه کنم ببینم با چه صبر و حوصله ای داری به ما نگاه میکنی، همه ی ناسپاس ها و ناسپاسی ها رو می بینی و خم به ابرو نمی آوری... چیزی به رمضان نمونده، رمضان، ماه بندگان خودت، ما رو هم بند به خودت کن... چی میگم! ماه رمضون شد دیگه، مهمونی (!!!) شروع شد، ما هم می میریم برای مهمونی. و اما... ای کاش خام نمی فروختیم، ای کاش یه کمی پخته تر کار می کردیم... ای کاش هر حرفی رو می شنیدم و هر سخنی رو که می دیدیم و هر فرمولی رو که می خونیدیم ... یه کم روش فکر می کردیم، بعد تحویل نفر بعد می دادیم، بعضی وقتها حس میکنم ضبط صوت از ما بهتر کار میکنه، حداقل تحریف نمیکنه، یه کم فکر کسی رو نکشته ! اگه در جهت مثبت گام برنمیداریم، عقبگرد نداشته باشیم. خدایا! ساده باهات حرف بزنم، دلم هوایی شده، هوایی غیر از هوای تو! حالا این بادبادک توی این هوای طوفانی کجا می رود و نخش دست کدوم بچه ی بازیگوش است خدا میدونه! ولی خدایا! این نخ رو از دست این بچهه بگیر، بسپر دست یه کار بلد، یه موقع دیدی با مخ اومدم زمین! ( این مثلا ساده حرف زدن شد!!) نه! امشب هوای نوشتن نیست انگار !
انرژی های مثبت خود را برایمان بفرستید , انبار نکنید در زمان قحطی ما فقط به کسانی انرژی مثبت میدهیم که از ایشان انرژی مثبت دریافت کرده باشیـــم همچنان به ارسال انرژیهای مثبت ادامه بدین، لازم دارم ____________________________ ____________________________ پ.نی که قراره بعدا یه پست بشه: بلاگفا برای پست گذاشتن خیلی من رو اذیت کرد و پارسی بلاگ برای نظر گذاشتن، ولی نیمه ی پر لیوان ها قشنگتره!! ( جالترین خبری که شنیدم این بود که کل بلاگفا حدود 500 گیگه!!!!! یعنی این همه سال نوشتن و نوشتن... شده 500 گیگ!!!! همه اش یه هارد !!!! ) پارسی بلاگی شدیم، ولی پست ها رو توی هر دوتا وبلاگ ثبت میکنم، نظرات اینجا رو غیر فعال میکنم، چون سیستم نظر دهی پارسی بلاگ خیلی با انعطاف تره و حتی قابلیت ویرایش Html و خیلی مزایای دیگه برای مدیریت نظرات داره! بلاگفا قابلیت ثبت موقت داره که من خیلی ازش استفاده میکنم، پارسی بلاگ قابلیت هایی دیگه.... خلاصه در کنار هم استفاده میکنیم،هر موقع این قاط زد از اون یکی ، هر موقع اون یکی قاطی کرد از این یکی در خدمت دوستان هستیم، هر موقع هم دوتاشون دعواشون شد، سر به جون یه سرویس دیگه می کنیم... ولی کلا بلاگفا یه چیز دیگه اس، پارسی بلاگ هم یه دنیای دیگه... خوب بود اگه مدیرانش از تجربیات موفق یکدیگر استفاده می کردند... از همین الان هم پذیرای تمام انتقادها و پیشنهاد های شما هستم نکته ی کنکوری: حتما از قبل از ارسال نظرات توی پارسی بلاگ یه کپی ازش بگیرین، یه موقع هایی شوخیش میگیره که حال گیری کنه
با تبریک نورانی ترین روز سال مولای من! ای کاش وبلاگ داشتی، ای کاش می اومدیم و هر روز نظر میدادیم، مطلب می نوشتی و تبادل لینک می کردیم، .... بلاگفا قاط میزد، ما قاط می زدیم ، کفرمون در می اومد ، می زدیم تو سر کامپیوتر و ... ای کاش اونقدری که ریفریشی که توی این چند روز بالای بلاگفا زدیم تا ببینم نظرات برامون باز میشن یا نه، یک دهمش رو ریفریش میزدیم برای اینکه ببینیم نظرات تو در مورد ما چیه؟ همه اش مگه چن روز شد؟ چهار پنج روز بیشتر شد؟ توی وبلاگها بگرد ... بیین چقدر برای بلاگفا و قاطی کردنش و... نوشتن که ال شد بل شد چی شد چرا درست نشد... همه اش مگه چن ساله!!!! 1100 سال بیشتره ؟؟ بگرد ببین چقد برای یوسف فاطمه نوشتن که نیومد؟ چرا نیومد؟ ... اصلا بیاد آبرو ما شیعه ها چقدر محفوظ می مونه ...؟؟ مولای من! هر موقع صلاح دیدی بیا، هر موقع ما شیعه های تو تونستیم توی دنیا سرمون رو با افتخار بالا بگیریم و بگیم شیعه ی تو ایم بیا، هر موقع ظرفیتش رو داشتیم ، هر موقع اونقدر خود سر نبودیم که نافرمانی نکینم، هر موقع ... هر موقع اومدی، قدمت رو جفت تخم چشامون مولای من! بدون تو توان ایستادن هم نداریم، گرچه بین مایی، گرچه نمی بینیم و نمیدونیم ... گرچه باور نداریم که مولامون هوامون رو داره !!
اگه انرژی مثبت زیاد دارین یه کمی رو به نیت من از خودتون درو کنید و بفرستید برام ... اصلا توی این وبلاگ که میان یه کم انرژی مثبت جا بزارین تا هر کی انرژیش کمتره برداره ببره... خسیس بازی در نیارین دیگه ... هر چی انرژی مثبت بیشتر خرج کنین، خودش هم بیشتر می شه ... اصلا خرج کردن انرژی مثبت انرژی مثبتتون رو زیاد میکنه ... یه بار امتحان کنین! خدایا ! چرا بعضی وقتها اینقدر زیاد به من لطف می کنی؟ می خوای از لطف و کرم تو شرم کنم و برگردم دوباره؟ من برگشتم... فقط یه موقع هایی بازیگوشیم گل می کنه ... فقط یه موقع هایی یادم میره خودم رو به کی سپرده بودم، فقط یه لحظه غافل می شم و دوباره مث یه بچه ی سر به هوا دنبال مادرم می گردم... چرا من گم شده ام؟... کی دستم رو رها کردم و ... در انتخاب آرزو هاتون دقت کنین... خیلی دقت کنین ___________ - هنوز به محیط اینجا، یعنی پارسی بلاگ عادت ندارم، کم کم باید بگردم و کاربرد ها و ویژگیهاش رو پیدا کنم... -پ. ن مهم: چند روزیه، پدر یکی از دوستان خیلی خوبم، دنیای فانی رو وداع گفتن و به دیار باقی شتافتند، توی این ایام عزیز، اسیران خاک رو هم یاد کنید، به یادشون صلواتی، فاتحه ای، قرانی، درخواست آمرزش و مغفرتی ... بفرستین، چشم انتظار نزارین شون، بی اجر نیست، ممنونم |
About![]() ![]()
نویسندگان وبلاگ : آسمون[2] گاهی به آسمان نگاه کن Archivesمرداد 1389اردیبهشت 1389 تیر 1389 مرداد 89 شهریور 89 Links
عاشق آسمونی Categories
|